راستش در کنار اون همه ترس و بی رمق شدن پاها و ولو شدن ها و شب نخوابیدن ها و از هر صدایی ترسیدن ها و از هر تکانی پریدنها!(حتی تاپ تاپ قلب وقتی که خوابیدی!)
برام خیلی جذاب بود!اگه قول بده خسارت نزنه و جونمون رو بگیره ماهی یه بار می پذیریمش

اتفاقاتی که شنیده شد:
۱-بابایی در شهرستان بودند و فکر کردند که سرشون مثل دو دفعه پیش داره گیج میره!به همین جهت به داخل منزل رفته اند!اما دیده اند که همگی می روند بیرون!

۲-.... تو حموم بوده

۳-منم از پنجره پریدم تو حیاط!

۴-دو تا آبجی هام پس از برخورد با هم نقش بر زمین شدند

۵-مامانی هم معلوم نیست دستش به کجا خورده زخمی شده!
خیلی ترسناک بود...
منم اولش فکر کردم سرم داره گیج میره!!!!
بابا خیلی باحال بود من که راحت این خیالم نبود داشتم تلفن صحبت میکردم.!
راستی وبلاگ خیلی باحاله
با تبادل لینک ولوگو موافقی؟
من یادم رفت بگم کیم
خودت کجا بودی خانمی؟!!
آبرو همه رو بردی ولی نمی گی که کجا بودی؟حتما از ترس نمی تونستی تکون بخوری.آره؟ نازی سارا جون.
موفق باشی عزیز.
یا حق
والا من که کلی هیجانی شدم کلی هم کیف کردم! توپ بود! البته بعدش!(البته در حین زلزله که سکته رو زدم!)
پس اینو هم اضافه کن که منم با چادر نماز سفید گلدار با پای برهنه دویدم توی خیابون! ؛)
واقعا ترسیده بودم :)
اونی که گفتی اصن از بی پولی نبود. راجع به زلزله هم باید بگم که تو کوچهی ما همه وحشت زده پریده بودند بیرون و البته من کوچه نرفتم بلکه از پنجره دیدم. بسیاری از جماعت خواهرمنش هم بدون چادر و مانتو و روسری پریده بودند بیرون و بدون دلیل هیچ جیغ می زدند. در کل من خیلی نترسیدم ولی نمی دونم چرا دستم می لرزید.
سلام ممنون که سر زدی
راستی امیر داستان ترسناک نبود تو ترسو هههههه:))
اگه قسمت باشه میمیریم دیگه ترس جی مرگ دست خداست
من که از خدام بود میمردم همه رفتن بیرون ولی من نرفتم
let me die
تصور چند تکان ناقابل و بعد سکوت خوش آیند مرگ بهترین تصور من از تکانهای زمین بود که البته مثل خیلی از آرزوهای دیگرم بر باد رفت و ناکام ماند.
منم نوشتم چی کار کردم اون موقع ...... اما هنوز می ترسم
سلام بر سارا خانم عزیز ..... بخدا درگیر امتحانات بچه ها هستیم و الا زود زود بهت سر میزدم ..... من وبلاگتو کامل خونده ام و میخونم ..... امیدوارم موفق باشی
سلام .....خسته نباشید......ما که راحت گرفتیم خوابیدیم......راستی من هم لینک شما را در وبلاکم قرار داد ه ام که دیگه باید آفتابی بشه!!در رابطه با پسر من هم باید بگویم :گوساله تا گاو شود دل صاحبش آب شود!!تا بعد
سلام .
۱ . لطفا اقای زلزله را بطور خصوصی به محضرتون بپذیرید .
۲ . این بابای دانشمند کی بوده ؟
۳ . آبجی هاتون هم به خودتون رفته اند البته از نظر خونسردی و آرامش .