بازم خواب!

دیشب چند تا خواب دیدم!
یکیش خیلی جالب بود!خواب دیدم این ایرانیا!!!!دارن اورانیوم غنی شده درست می کنن تیکه هاش پرت میشه اینور و اونور و هی منفجر میشه!فکر کنم این یکی از اثرات نویسندگی تا دیروقت برای جناب همسر بوده :در مورد آژانس هسته ای واسه اش نوشتم!!!!

خواب دیشب!

هیچ وقت خوابم رو انقدر دقیق یادم نمونده.یه نفر که نمی دونم کی بود داشت نفس های آخر رو می زد و من هم شده بودم منجی اون و هی داشتم روی قفسه سینه اش فشار می آوردم که نفس بکشه(از همون کمکهای اولیه که تو تیلویزیون نشون میده)
هی اون زنده می شد اما چند دقیقه که می گذشت و ولش می کردم دوباره نفسش وا می ستاد.مدام باید همون عمل امدادی رو انجام می دادم.آخرش ولش کردم!!!
گفتم بزار واسش اکسیژن بیارن،آخه خسته شده بودم.
اکسیژن هم رسید اما نفهمیدم آخرش چی شد؟!خدا کنه زنده مونده باشه.

همون کلاغه!

فکر کنم کلاغه باعث و بانی یه چیزایی شده ها!
تازگیها سر کارمونم میاد.
بایستی یه رابطه ای پیدا کنم.
فکر کنم همون ماشین باشه.
از خونه تا سر کار......
از سر کار تا خونه.....