هیچ وقت خوابم رو انقدر دقیق یادم نمونده.یه نفر که نمی دونم کی بود داشت نفس های آخر رو می زد و من هم شده بودم منجی اون و هی داشتم روی قفسه سینه اش فشار می آوردم که نفس بکشه(از همون کمکهای اولیه که تو تیلویزیون نشون میده

)
هی اون زنده می شد اما چند دقیقه که می گذشت و ولش می کردم دوباره نفسش وا می ستاد.مدام باید همون عمل امدادی رو انجام می دادم.آخرش ولش کردم!!!
گفتم بزار واسش اکسیژن بیارن،آخه خسته شده بودم.
اکسیژن هم رسید اما نفهمیدم آخرش چی شد؟!

خدا کنه زنده مونده باشه.